لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد. کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته، حال و آینده شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد تا با نرم افزارها شناخت بیشتری را برای طراحان رایانه ای علی الخصوص طراحان خلاقی و فرهنگ پیشرو در زبان فارسی ایجاد کرد. در این صورت می توان امید داشت که تمام و دشواری موجود در ارائه راهکارها و شرایط سخت تایپ به پایان رسد وزمان مورد نیاز شامل حروفچینی دستاوردهای اصلی و جوابگوی سوالات پیوسته اهل دنیای موجود طراحی اساسا مورد استفاده قرار گیرد.
نویسنده: الهام بهجتیاردکانی
چون به صفحات گذشته تاریخ بنگری فاطمه دختر اسد را میبینی که به سوی کعبه روی میآورد، و طواف میکند پس از لحظهای پاهایش سست میشود، بناچار دست به پرده کعبه میرساند، دردی سخت درون خود احساس میکند، با زحمت خود را نگاه میدارد و ناگهان خود را به گوشهای میکشد و آهسته در میان پردههای کعبه از چشمها پنهان میشود.
پس از سه روز که باز میگردد تازه مولودی را روی دست، پیچیده در پرده کعبه، در آغوش گرفته است.1 آری این واقعه در 13 رجب، روز جمعه و ده سال پیش از بعثت نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله بوقوع پیوست.2 فاطمه نام این مولود را «حیدر» نهاد و از طرف خداوند، نام «علی» بر این فرزند نهاده شد؛ زیرا که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
«إن الله تبارک و تعالی خلق علیّا من نوری و خلقنی من نوره وکلانا نورٌ واحدٌ» ؛ بدرستی که خدای متعال علی را از نورم خلق کرده است و مرا نیز از نور خودش خلق کرده است و ما هر دو از یک نور واحد هستیم.
در کتاب مناقب ابی طالب دو کنیه برایش ذکر شده است: علاوه بر ابوالحسن و ابوتراب که مشهورترند، ابا الریحانتین، ابا السبطین، ابا الحسنین نیز از کنیههای حضرت علی علیهالسلام میباشد؛ و او خود کنیه ابوتراب را بیشتر دوست میداشت زیرا پیامبر او را به این لقب خوانده بود.
مادرش فاطمه بنت اسد، نخستین زن هاشمی است که مسلمان شد و به مدینه هجرت کرد.3 گویند: مادرش یازدهمین فردی بود که مسلمان شد.4 در روز وفات فاطمه بنت اسد، علی علیهالسلام نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد، پریشان بود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: یا اباالحسن! چرا پریشانی؟ گفت: مادرم درگذشته است. پیغمبر فرمود: مادر من هم؛ سپس پیراهن خود را میدهد و میفرماید این پیراهن را کفن او کنید. به پیامبر عرض کردند: با کسی چنین رفتار نکردهای که با فاطمه کردی. فرمود: او بهترین خلق خدا بود و من پیراهن خود را کفن او ساختم تا از فشار قبر در امان باشد. او بانوی باایمانی بود که اعتقاد به توحید و ایمان به خدا، از کلامش هویدا بود.5 شش سال بیشتر از عمر علی علیهالسلام نمیگذشت که قحطی شدیدی مکه را فرا گرفت و چون ابوطالب مرد عیالمندی بود، پرداخت هزینه یک خانواده پرجمعیت در سال قحطی برای او دشوار مینمود، از اینرو پیامبر و عمویش عباس که توانگر بودند، تصمیم گرفتند هر کدام پسری از پسران ابوطالب را به خانه ببرند. در این میان حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ، علی علیهالسلام را انتخاب کرد.6 او تحت تربیت و تأدیب مستقیم آن حضرت قرار گرفت و در تمام شؤون پیرو عقاید و عادات ایشان بود، بطوری که در اندک مدتی حرکات و سکنات پیامبر را الگو قرار داد. در هشت سالگی نزد ابوطالب بازگشت، ولی اکثر اوقات در خدمت پیامبر بود.7 حضرت علی علیهالسلام هنگام بعثت حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله ده ساله بود و اولین کسی است که اسلام آورد. این مطلب مورد تصدیق همه مورخان و محدثان اهل سنت هم میباشد.8 «یوم الدار» روزی است که پیامبر مأمور شد بستگان خود را پس از یک مهمانی به دین اسلام دعوت کند. در آن روز و در آن خاندان بزرگ، کسی به دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ـ مبنی بر انجام رسالت و جانشین قرار دادن و وصی قرار دادن بعد از خودش ـ پاسخ مثبت نداد، مگر علی علیهالسلام ، که نابالغ و ده ساله بود. پیامبر صلیاللهعلیهوآله دعوت خود را سه بار تکرار کرد و در هر سه بار تنها علی علیهالسلام دعوت ایشان را پاسخ داد. آنگاه پیامبر روی بدان جماعت کرده و فرمودند: «تو برادر و وزیر و وصیّ و خلیفه بعد از من هستی.»9 مسأله دیگری که بر افتخارات علی علیهالسلام میافزاید و از احادیث متواتر نیز میباشد، جریان شب «لیلة المبیت» است.
آن شب پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پی تصمیم قریش مبنی بر به قتل رساندن ایشان، به غار ثور پناه برد و علی علیهالسلام در بستر پیامبر خوابید. صبح هنگام که رجال قریش به بستر او حمله بردند، علی علیهالسلام را به جای پیامبر یافتند از او پرسیدند: «رسول خدا کجاست؟» فرمود: «من نگهبان او نبودم، شما هم او را به من نسپرده بودید که از من باز میخواهید.» سن حضرت را در آن موقع 23 ساله ذکر کردهاند.10 بعد از این ماجرا علی علیهالسلام سه روز در مکه ماند و وامانتهای مردم را به آنها بازگرداند و همراه با فواطم(فاطمه دختر پیامبر، مادر خودش و دو زن دیگر) به مدینه هجرت و در مسجد شجره به پیامبر پیوست.11 در مدینه نیز علی علیهالسلام همواره ملازم پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود، تا اینکه در سال اوّل هجری که پیامبر میان صحابه پیمان اخوت بست، میان خود و علی علیهالسلام نیز پیمان اخوت قرار داد.12
جنگ بدر در سال دوم هجری و روز هفدهم ماه مبارک رمضان رخ داد. مشرکان در این جنگ سه هزار نفر و مسلمانان 313 نفر بودند. در نهایت مسلمانان ـ که بیشتر آنها فاقد ساز و برگ جنگی بودندـ پیروز شدند. هفتاد نفر از مشرکان به قتل رسیدند، که بنا بر نقل مورّخان، بیش از نیمی از کشتگان، توسط علی علیهالسلام هلاک شدند. از آن پس نام «علی» به عنوان دلاوری شجاع و بی نظیر در میان عرب بلند آوازه گشت.13
14 این غزوه در سال سوم هجری در کنار کوه احد بین مسلمانان و مشرکان به وقوع پیوست. در این جنگ لشکریان اسلام هفتصد نفر و کفار پنج هزار نفر بودند.
در نهایت هفتاد تن از مسلمانان از جمله حمزه ـ عموی پیامبرـ به شهادت رسیدند و پیامبر از ناحیه پیشانی صدمه دید و دندانشان شکست و به غیر از علی علیهالسلام و چند نفر دیگر کسی مراقب حضرت نبود.
آن روز پس از رشادتها و افتخارات علی علیهالسلام ؛ جبرئیل ندا داد: «لا فتی الاّ علی ولا سیف الاّ ذوالفقار »15
اخراج بعضی از قبایل یهود از مدینه از جمله «بنی نضیر»، آنها را نسبت به مسلمانان بخصوص پیامبر صلیاللهعلیهوآله خشمگین ساخت. آنان با همدستی قریش در سال پنجم هجری تصمیم به از بین بردن اسلام و مسلمانان گرفتند. مسلمانان نیز در مقابل به پیشنهاد «سلمان فارسی»، خندقی دور تا دور شهر ساختند، از این رو این نبرد، «خندق» نام گرفت. در آن روز پهلوان نامدار مشرکان «عمروبن عبدود» چندین مرتبه مبارز طلبید و در هر مرتبه علی علیهالسلام اعلام آمادگی کردو از پیامبر اجازه خواست. پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنگاه که اجازه دادند، خود عمامه بر سر علی نهاد و شمشیر بر کمرش بست و برای او دعا کرد و او را روانه جنگ کرد. قسمتی از دعای ایشان این بود که فرمود:
«بار خدایا! در جنگ بدر عبیده را از دستم گرفتی و در جنگ احد حمزه به قتل رسید، امروز علی علیهالسلام را برای من حفظ کن.»16 بعد از آن علی علیهالسلام به سوی عمرو رفت و او را به اسلام دعوت نمود، اما او نپذیرفت؛ پس جنگیدند.
پیامبر در آن لحظه فرمود: «برز الایمان کلّه الی الشرک کلّه» ؛ تمامی ایمان با تمامی کفر به مبارزه برخاسته است.
آنگاه که حضرت علی علیهالسلام غالب به روی سینه عمرو نشست او آب دهان بر روی مبارک حضرت پرتاب کرد، امام از روی سینه او برخاست، چند قدمی راه رفت، سپس بازگشت و سر عمرو را از بدنش جدا کرد. در این زمان بانگ تکبیر برخاست و معلوم شد عمرو به قتل رسیده است.17
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این جنگ نیز ابوبکر و عمر را به این منطقه فرستاد، ولی هردو شکست خوردند. عمروبن عاص هم که به حیلهگری معروف بود نتوانست در این میدان تاب بیاورد و زودتر از دیگران بازگشت؛ اما حضرت علی علیهالسلام پس از غافلگیری و شکست دشمن از این مأموریت با پیروزی بازگشت.
19 این جنگ در سال هفتم هجری در منطقه خیبر میان سپاه اسلام و یهودیان مقیم خیبر درگرفت.
در سه روز ابتدای جنگ، مسلمانان به فتحی دست نیافتند، سرانجام روز سوم پیامبر فرمودند: لأُعطینّ الرّایة غدا رجلاً یحبّه الله و رسوله و یحبّ الله و رسوله کرّارا غیر فرّارٍ لا یرجع حتّی یفتح الله علی یدیه؛ «فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و پیامبرش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد و کسی است که همیشه حمله کننده است و هیچگاه فرار نکند و از جبهه جنگ برنگردد، تا خداوند به دست او (قلعههای خیبر را) بگشاید.» هرکس منتظر بود ببیند که این افتخار نصیب چه کسی خواهد شد؟ فردای آن روز پیامبر صلیاللهعلیهوآله پرچم مسلمانان را به علی علیهالسلام سپرد، آن حضرت به طرف قلعه هجوم آورد و پس از درگیری با جمعی از یهودیان با نیروی خارق العادهای در قلعه را از جا کند و آنجا را فتح کرد و بعد نیز قلعههای «ناعم» و «قموص» به دست مبارک ایشان فتح شد.20
در سال هشتم هجری سپاهیان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بالغ بر هفت هزار نفر به همراه علی علیهالسلام وارد مکه شدند و مکه بدون هیچگونه خونریزی بدست مسلمانان افتاد؛ به دستور پیامبر تمام بتها را شکستند و علی علیهالسلام پا بر دوش مبارک پیامبر نهاد و بت «هبل» را که بر فراز کعبه نصب شده بود، سرنگون کرد.21
بعد از فتح مکه و در راه بازگشت مسلمانان به مدینه قبیله «هوازن» و «ثقیف» در وادی حنین به کمین نشستند. تعداد زیادی از مسلمانان را که غافلگیر شده بودند پا به فرار گذاشتند. فقط نه نفر از بنی هاشم در اطراف پیامبر صلیاللهعلیهوآله مانده بودند و از آن حضرت مراقبت میکردند. در این جنگ (همانند جنگ احد) علی علیهالسلام شجاعت زیادی از خود نشان داد و از جان پیامبر دفاع کرد و بعد از روشن شدن هوا و جمع شدن مسلمانان، به دشمن هجوم بردند. حضرت علی علیهالسلام پرچمداران قبیله «هوازن» را به هلاکت رساند و بعد از مدتی صفوف آنها از هم پاشیده شد، و همگی پا به فرار گذاشتند.22
در این جنگ پیامبر صلیاللهعلیهوآله با عدّهای عازم نبرد شد. اما از اینکه میدید گروهی از منافقان در مدینه باقی ماندهاند و امکان دارد زنان و کودکان از سوی ایشان مورد اذیّت و آزار قرار گیرند، تصمیم گرفت علی علیهالسلام را به جای خود در مدینه قرار دهد، منافقان برای اینکه علی علیهالسلام را از شهر برانند، شایع کردند که پیامبر دوست نداشته ایشان را به همراه خود ببرد، از این رو علی علیهالسلام نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله شتافت و این شایعه را به عرض پیامبر صلیاللهعلیهوآله رساند.23 پیامبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: اما ترضی یا علی ان یکون منی بمنزلة هارون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی؛ «آیا خشنود نباشی ای علی! که تو نسبت به من همانند هارونی نسبت به موسی؛ جز اینکه بعد از من پیامبری نیست.»24
سال دهم هجرت بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله تصمیم به ادای فریضه حج گرفتند: پیامبر صلیاللهعلیهوآله پس از برگزاری آخرین مناسک حج خود 25 در روز 18 ذیالحجه سال دهم هجرت، در سرزمین «غدیر خم» توقف نمودند؛ زیرا آیه مهمی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده بود: «یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین.»26 این امر پیامبر را بر آن داشت که تمام حجّاج را جمع کند. بعد از جمع شدن ایشان پیامبر دستور دادند که از جهاز شتر منبری را ترتیب دادند و خود بالای آن رفته و خطبهای ایراد فرمودند، و پس از توصیههایی فرمودند: «أکنتُ أولی بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا: بلی. قال: من کنت مولاه فهذا علیٌّ مولاه اللّهم والِ من والاه و عادِ من عاداهُ وانصر من نصره و اخذل من خذله.»؛ آیا من بهترین مردم هستم از خودشان؟ گفتند: بله. گفت: کسی که من مولای او هستم پس علی مولای اوست. خدایا! دوست بدار کسی را که او را دوست میدارد و دشمن بدار کسی که با او دشمنی میکند و یاری کن کسی که او را یاری میدهد و بیرازی جوی از کسی که بیزاری میکند او را.
پس از آن دسته دسته مسلمانان بر علی علیهالسلام وارد شدند و این ولایت و جانشینی را به او تبریک گفتند.
علامه مقبلی میگوید: «اگر حدیث غدیر خم مقطوع و متواتر نباشد، در دین اسلام هیچ خبری مقطوع نخواهد بود.27
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از مراجعت از مکه، واپسین روزهای حیات خود را سپری میکردند و هر روز بیماری ایشان سختتر میشد. یک روزی که اصحاب دور ایشان نشسته بودند، فرمود: «دوات و کاغذی برای من بیاورید، تا برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید.» عمر گفت: «این مرد هذیان میگوید و به حال خود نیست کتاب خدا برای ما کافی است. هیاهوی حضّار بلند شد آنگاه پیامبر فرمود: برخیزید و بروید.
از ابن عباس نقل شده است که عمر گفت: فهمیدم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواهد خلافت علی علیهالسلام را تسجیل کند؛ اما برای رعایت مصلحت به هم زدم. و همچنین منقول است: «پیامبر در حال احتضار بودند و در آنحال امیرالمؤمنین را نزد خود فرا خواندند و فرمودند: ای علی! سر مرا در دامان خود گیر! زیرا که امر الهی رسید و چون جان من بیرون رود آن را با دست خود بگیر، و به روی خود بکش، آنگاه مرا رو به قبله کن و کار (غسل و کفن) مرا خودت انجام بده و تو پیش از همه مردم برمن نماز گزار و از من جدا مشو، تا آنگاه که مرا در گور نهی و در همه حال، استعانت از خدای بجوی!28 بدین ترتیب پیامبر صلیاللهعلیهوآله در 12 ربیعالاول سال یازدهم هجری، پس از یک عمر مجاهدت بدرود حیات گفتند. و علی علیهالسلام ، عباس و تنی چند از بنی هاشم پیامبر صلیاللهعلیهوآله را غسل داده و در همان محل مدفون ساختند.29 علی علیهالسلام در دوران خلفا، سکوت برای وحدت
امام علی علیهالسلام در حال غسل و انجام مراسم تدفین پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودند، که عده بسیاری از انصار و مهاجران به همراه ابوبکر، عمر و ابو عبیده جراح به منظور تعیین جانشین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در «سقیفه بنی ساعده» دور هم گرد آمدند. در نهایت امر پس از صحبتهای بسیاری که میان ابوبکر، عمر و انصار و مهاجران رد و بدل شد، ابوبکر خلیفه مسلمانان شد.
این خبر توسط عدّهای از افراد به علی علیهالسلام رسید، علی علیهالسلام فرمود: مگر آنها (انصار) نشنیدند که بارها پیامبر فرمودند: انصار را عزیز بدارید و از آنها درگذرید. و این دلیل این است که مهاجران شایسته خلافتند وگرنه آنها مورد وصیت قرار نمیگرفتند. سپس فرمود: مهاجران به چه نحو استدلال کردند؟ عرض کردند: سخن بسیار گفتند و خلاصه کلام آنها این بود که: ما از شجره رسول خداییم و به کار خلافت از انصار نزدیکتریم.
علی علیهالسلام فرمود: «چرا مهاجران روی حرف خودشان ثابت نیستند، اگر آنها از شجره رسول خدایند، من ثمره آن شجره هستم.»30 «عبدالفتاح عبدالمقصود» ـ از نویسندگان سنی غیر متعصّب ـ مینویسد: «هرچه بود، تقدیر کار خود را کرد، و دیگر حدس و فرض و آرزو تقدیر را تغییر نمیداد، فردی برگزیده شد که «تصادف» در انتخاب او از خواست مردم مؤثرتر بود.»31 بعضی از خاورشناسان نوشتهاند، زمینه خلافت ابوبکر قبل از رحلت پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله فراهم شده بود و اجتماع انصار و ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح در سقیفه بنی ساعده مبتنی بر دستور و سابقه بوده و این مسأله قبلاً بین آنها حل شده بود، از تعارفات و پیشنهادهایشان درباره خلافت در سقیفه و گزینش عمر توسط ابوبکر محتضر سخنان عمر در آخرین دقایق حیات که میگوید: اگر ابو عبیده جراح زنده بود، او را انتخاب میکردم ـ چنین برمیآید که استنباط خاورشناسان غربی تا حدّی مقرون به حقیقت است.32 پس از اینکه ابوبکر خلیفه شد دوره دوم زندگی علی علیهالسلام یعنی دوره بیست و پنج ساله سکوت در برابر جبهههای داخلی مخالف آغاز گردید.
علی علیهالسلام مجادلات زیادی با ابوبکر بر سر حقانیت خلافت خود داشت و ابوبکر را تا حدّ بسیار زیادی قانع کرد، ولی عمر او را از این کار (دست کشیدن از خلافت و بخشیدن آن به علی علیهالسلام ) منع کرد.
از جمله امور غصب «فـــدک» بود ـ که از آن حضرت فاطمه بودـ از جمله ظلمهایی است که نسبت به خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله میشود. ابوبکر میگفت: من از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدهام که فرمودند: ما پیامبران ارث نمیبریم و آنچه از ما بماند، «صدقه» است.
فاطمه علیهاالسلام خطبهای در این باره خواند و ابوبکر را در برابر منطق محکمش حیران کرد، لکن نتیجهای از آن بدست نیامد. ایشان به منزل بازگشت و از علی علیهالسلام کمک خواست. امام او را به بردباری و صبر دعوت کرد و فاطمه علیهاالسلام چارهای جز صبر ندید و بعد از آن بود که در اثر ناملایمات و دردهای روحی رنجور و بیمار شدند و در همان حالت رحلت فرمودند.33 واین ابتدایمشکلات علی علیهالسلام بود.
بعد از ابوبکر، عمر طبق وصیّت او به خلافت رسید.
او پس از رحلت ابوبکر به مسجد رفت و همه به جز علی علیهالسلام با او بیعت میکردند؛ و در طول خلافتش ـ که ده سال و شش ماه به طول انجامیدـ با دو کشور ایران و روم در حال جنگ بود. عمر پس از اینکه توسط ابولؤلؤ زخمی شد، شش نفر را برای شورای خلافت برگزید: علی علیهالسلام طلحه، زبیر، عبدالرّحمن بن عوف، عثمان و سعد وقاص. سپس گفت: اگر بعد از سه روز، پنج تن با انتخاب یکی موافقت کردند و یکی تخلف ورزید، او را بکشند و اگر چهار نفر به یک نفر رأی دهند، دو نفر مخالف را بکشند، و اگر آراء، مساوی شد، آن سه نفر که عبدالرحمن بن عوف جزء آنان است، صائب34 است و گردن سه نفر دیگر زده شود و اگر بعد از سه روز رأیی صادر نشد، هر شش نفر را گردن زنند و مسلمانان خود خلیفه را تعیین کنند.
در نهایت، طلحه، حق را به عثمان داد، زبیر به علی علیهالسلام و سعدوقاص نیز به عبدالرحمن ـ او شخصا داوطلب خلافت نبودـ سپس عبدالرحمن مردم را در مسجد جمع کرد تا رأی خود را اعلام کند، و رو به علی کرد و گفت: یا علی! من هم مصلحت در آن میبینم که امروز همه مسلمانان با تو بیعت کنند ولی به شرط آن که طبق دستور خدا و سنّت رسولش و شیخین ـ ابوبکر و عمرـ عمل کنی! او شرطی را برای بیعت پیشنهاد کرد که شایسته مقام علی نبود، گرچه میبایست دیگر مردم بدان گردن نهند.35 او میدانست که علی جز از حق دفاع نمیکند و چون شیخین بر خلاف حق بود، علی آن را قبول نمیکند. و میفرماید: من به فرمان الهی، سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و روش خودم، که همان رضای خدا و سنت رسول خداست عمل میکنم.36 سپس عبدالرحمن همین سخنان را به عثمان گفت: و عثمان نیز با شوق قبول کرد، و آن روز، آغاز سلطنت بنی امیّه بود.37
از اولین اقدامات عثمان این بود که بنی امیّه را از جهت مال و مقام، خرسند سازد و بیتالمال را میان خویشاوندان خود به مصرف رساند و حکّام و فرمانداران را بدون توجه به صلاحیتها از خاندان خودش انتخاب کرد. اصحاب پیامبر تصمیم گرفتند که او را متوجه عاقبت کار کنند که اگر ترتیب اثر نداد، او را عزل نمایند لکن او به حرف ایشان گوش فرا نداد. ابوذر غفاری را به «ربذه» تبعید کرد. و دستور داد، هیچکس حق بدرقه او را ندارد، به جز مروان که او را تحت الحفظ از مدینه خارج میسازد، علیرغم این امر، علی علیهالسلام به همراه حسن علیهالسلام ، حسین علیهالسلام و عمّار یاسر، ابوذر را تا مسافت زیادی از راه بدرقه کردند. آن اقدام حضرت علی علیهالسلام از جمله مبارزات ایشان در دوران خلافت عثمان با او بود.
بنابه نقل مورّخان آنگاه که عدّهای از اهل مصر علیه او شوریدند، از علی علیهالسلام استمداد جست تا آنها را به مصر برگرداند.
پایههای خلافت عثمان هر روز بیش از روز پیش متزلزل میگشت و علی علیهالسلام چندین بار عثمان را نصیحت کرد، ولی او تغییر نمیکرد، حتی به مسجد آمد و مردم را تهدید نمود و مردم مدینه علیه او شوریدند. خانهاش را محاصره کردند؛ تا اینکه حتی به آب آشامیدنی هم دست نیافت و او برای به دست آوردن آب به بام آمد و از علی علیهالسلام برای این امر کمک خواست، و علی علیهالسلام نیز به او کمک کرد.
علت حمایت علی علیهالسلام از عثمان این بود که اولاً: میخواست خلیفه کشی باب نشود؛ ثانیا: میترسید که خود او در معرض اتّهامات ناروا قرار گیرد؛ ثالثا: با روش ناجوانمردانه انقلابیون مخالف بود.38 بعد از کشته شدن عثمان مسلمانان بر در خانه علی علیهالسلام ازدحام نمودند و خواستار با او شدند. لکن امام علیهالسلام سر باز میزند و میفرماید: «شما را، طاقت حمل خلافت من نباشد و دیر یا زود روگردان میشوید؛ زیرا موضوع خلافت یک امر ساده نیست...» سرانجام با اصرار زیاد مردم، علی علیهالسلام خلافت را پذیرفت و فرمود: حال که اصرار دارید جز این نیست که به مسجد برویم تا بیعت با من علنی و در ملأ عام باشد.39 و بالاخره حضرت علیهالسلام پس از 25 سال در 18 ذی الحجه سال 35 هجری به خلافت برگزیده شد.
شایان ذکر است در طول سالهای خلافت ابوبکر، عمر و عثمان، علی علیهالسلام در مسائل غامض علمی، قضایی و سیاسی ـ که خلفای مزبور را عاجز و درمانده میدیدـ برای حفظ اسلام و روشن نمودن حقایق دینی، خطاها و لغزشهایشان را تذکر میداد و آنها را راهنمایی میکرد؛ چه بسا خود خلفا از علی علیهالسلام استمداد میجستند، و اگر وجود مقدس آن حضرت نبود، جنبه علمی اسلام به علت نادانی و آشنا نبودن خلفا به حقیقت امر، صورت واقعی خود را از دست میداد. از اینرو ابوبکر در ابتدای خلافتش میگوید: اقیلونی و لست بخیرکم و علیٌّ فیکم؛ «مرا رها کنید و از من درگذرید و من بهترین شما نیستم در حالی که علی در میان شماست.»40 و یا عمر بارها گفته است: لو لا علیٌّ لهلک عمر41؛ «اگر علی نبود، عمر هلاک شده بود.» و یا در جای دیگر میگوید: لا أبقانی الله لمعضلةٍ لم یکن لها ابوالحسن؛ «خدا مرا به مشکلی نیندازد، که علی برای حل آن در آنجا نباشد.»
همانگونه که گفته شد، حضرت در سال 35 هجری به خلافت رسید. عده کثیری با میل و رغبت با حضرت بیعت کردند و عدهای دیگر چون طلحه و زبیر خیالاتی در سر میپرورانیدند و میگفتند: خوب است با علی بیعت کنیم تا بلکه او به ما امتیازاتی دهد و حکومت پارهای از شهرها را به ما واگذارد.
حضرت علیهالسلام پس از پذیرفتن خلافت و ادای فریضه نماز در مسجد، به منزل بازگشت و فردای آن روز طی خطبهای مردم را از روش کار و برنامه حکومت خویش مطلع نمود، و بار دیگر تأکید فرمود: «من جز به راه حق نمیروم و روش پیامبر را که سالهاست متروک مانده، ادامه میدهم، و دستورات کتاب خدا را اجرا میکنم،... بنابراین در تقسیم بیتالمال همه مسلمانان در نظر من بی تفاوت و یکسان هستند، و بنای حکومت من برپایه عدل و داد است. ستمدیدگان بینوا در نزدم، عزیزند و نیرومندان ستمگر، ضعیف و زبون...».42
عمده مشکلات حضرت علیهالسلام را به چهار قسمت تقسیم کردهاند:
1ـ برقراری عدالت اقتصادی: که از نتایج عملی آن جنگ جمل بود، تا آنجا که علی علیهالسلام به مردم رو کرد و فرمود: ای مهاجر و انصار! آیا با اسلام خود، بر خدا و رسول منّت میگذارید؟ 2ـ مسائل نژادی: این مسأله از هنگامی آغاز شد که در زمان خلیفه دوم دروازههای کشورهای ایران و شامات بر عربها باز شد و بردههای ایرانی و رومی وارد حوزه اسلامی شدند. «یعقوبی» میگوید: علی علیهالسلام اموال را میان مردم مساوی تقسیم میکرد. و به موالی (بردگان عجم آزاد شده) به همان اندازه میداد که به عربها؛ و وقتی علّت را پرسیدند، فرمود: «که در کتاب خدا، فرزندان اسماعیل بر اسحاق برتری ندارند.» و این مسأله بر عربها، خصوصا قریش سخت آمد.
3ـ مسأله انحراف دینی: بعد از فتوحات مسلمانان و رسیدن غنایم به دست مردم، کم کم انگیزههای دینی میان ایشان رو به کاهش نهاد و جای آن را انگیزههای مادی پر کرد؛ و این معضل علاوه بر اینکه خود به عنوان یک انحراف مطرح بود، مشکلاتی را در دو بعد سیاسی و اجتماعی بر سر راه علی علیهالسلام ایجاد میکرد.
4ـ فساد داخلی: عمده توجه خلفای گذشته، به فتوحات و گسترش حوزه خلافت بود و محیط داخلی و اصلاح آن، به فراموشی سپرده شده بود. در تأیید این نکته امام میفرماید: الا و انّ بلیّتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث الله نبیّعُ؛ «آگاه باشید که وضعیت امروز شما همانند روزی است که خداوند پیامبرش را مبعوث کرد.»43
1ـ اجرای عدالت 2ـ ملغی ساختن امتیازات داده شده از سوی عمر به مهاجران 3ـ برکناری کارگزاران عثمان 4ـ دعوت مردم به تقوا و نفی دنیاطلبی از طریق خطبهها، نامهها و کلمات قصار 5ـ آموزش علم نحو به ابوالاسود جهت کتابت قرآن 6ـ نقل احادیث نبوی و نگارش سیره آن حضرت 7ـ دقّت در مصرف بیتالمال44
طلحه و زبیر به منظور بدست آوردن حکومت بصره و کوفه با امام علی علیهالسلام بیعت کردند؛ لکن امام علیهالسلام آن دو را از وصول به نیّتشان ناکام گذاشت، و در پی این اقدام امام، تصمیم گرفتند که به مکه بروند تا برای رسیدن بهمقاصدخود آسودهتر باشند.
از سوی دیگر «عایشه» که همواره علیه عثمان تبلیغ میکرد، در راه بازگشت از حج عمره به مدینه با شنیدن خبر مرگ عثمان و جانشینی علی علیهالسلام به مکه بازگشت، و با تغییر موضع خویش، به خونخواهی عثمان پرداخت. او با طلحه و زبیر لشکری از مخالفان حضرت را گرد آورد.
حضرت علی علیهالسلام پس از شنیدن این خبر، درصدد از میان برداشتن شورشیان بصره برآمد و با خطبهای شیوا و غرّاء و یادآوری اعمال آنها در بصره، اهل مدینه را از قضایا آگاه نمود و برای رفع غائله، مردم را از مدینه حرکت داد.
از سوی دیگر عایشه سوار بر شتر به همراه طلحه و زبیر و دیگر مخالفان حضرت خود را تا چند کیلومتری مدینه رساندند؛ امام علیهالسلام ابتدا نامهای به طلحه و زبیر فرستاد، لکن آنان پیروزی را از آن خود میدیدند؛ سرانجام در روز 17 جمادی الثانی سال 36 هجری دو سپاه در مقابل هم قرار گرفتند.
روز سوم سپاه جمل متلاشی شد و عایشه نیز تحت الحفظ برادرش محمدبن ابوبکر به مدینه فرستاده شد.
این جنگ برای اسلام اثرات و نتایج سویی را در بر داشت:
1ـ حس کین خواهی را در عرب زنده و اساس اختلاف و عداوت را در آنها استوار کرد، زیرا این جنگ، حدود 15 هزار نفر یا بیشتر تلفات جانی داشت.
2ـ اختلافات قبلی و تفرقه مسلمانان را بیشتر کرد.
3ـ راه وصول معاویه را به خلافت نزدیکتر ساخت؛ زیرا در طول این مدّت معاویه توانست با استفاده از فرصت به جمعآوری سپاه و فریب مردم، اقدام کند.45
این جنگ را حضرت علیهالسلام و قاسطان (بازگردانندگان از حق) در سال 36 هجری روی داد، و در حدود دو سال بطول انجامید.
پس ار مرگ عثمان معاویه بارها به بهانه خونخواهی او امام را دعوت به جنگ کرد.
امام علی علیهالسلام نیز در جواب هریک از نامههای معاویه او را از جنگ برحذر میداشت؛ لکن با اصرار معاویه، حضرت علی علیهالسلام مردم را به مقابله با معاویه فرا خواند.
معاویه با کمک عمروعاص و با دروغ و تزویر سیصد هزار نفر از مردم شام را به بهانه خونخواهی عثمان برای جنگ آماده کرد.
معاویه چون قبل از علی به صفّین رسیده بود، آب را بر علی علیهالسلام و سپاهیانش بسته بود. مالک با یک حمله راه را باز کرد و بعد از تصرف محل مزبور، علی علیهالسلام آب را بر هر دو سپاه مباح نمود.
تا آخر ذی الحجه سال 36 هجری جنگ میان سرداران قشون طرفین برقرار بود و در سال 37 هجری هر دو طرف حاضر شدند که در محرم (که از ماههای حرام است) نجنگند. این جنگ در غرّه ماه صفر شروع شد و تا هفدهم صفر سال بعد ادامه داشت.
بنا به قول ابن شهر آشوب، در مرحله دوم جنگ، چهار هزار نفر از سپاه علی علیهالسلام و 32 هزار نفر از شامیان کشته شدند. با حیله عمروعاص، سربازان معاویه، قرآنها را بر سر نیزه کردند و فریاد برآوردند: «ای مردم! با ما به کتاب خدا رفتار کنید و خون مسلمانان را به ناحق نریزید!» مالک اشتر که بیش از سایر فرماندهان پیشروی کرده بود، گفت: ای مردم! فریب مخورید اینها به کتاب خدا عقیده ندارند،... ولی اشعثبنقیس و خالدبن معمر که معاویه، وعده امارت به آنها داده بود، سخنان مالک را نادیده گرفتند و گفتند جنگ با اینان حرام است.
بالاخره دو سپاه، تن به حکمیت دادند. معاویه، عمروعاص و اشعث و همراهانش ابوموسی اشعری را ـ که مردی سادهلوح بودـ برای حکمیت انتخاب کردند و چون خبر به علی علیهالسلام رسید، فرمود: «سبحان الله! اختیار تعیین حکم را نیز به من نمیدهند، لااقل در این مورد با من موافق باشید و برای اینکار عبدالله بن عباس یا مالک اشتر را انتخاب کنید.» ولی اشعث و همراهانش در پاسخ گفتند: یا علی، ابن عباس پسرعموی توست و جز به رضای تو کاری نمیکند، و مالکاشتر هم برافروزنده این جنگ و متهم به قتل عثمان است و این فرد نمیتواند با عمروعاص کنار بیاید، ولی ابوموسی از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و برای اینکار هم مناسب است.46
47 علی علیهالسلام ابو موسی را همراه با ابنعباس و به فرماندهی شریح بن هانی با چهارصد نفر به آن منطقه فرستاد. عمروعاص نیز با چهار صد سوار چند روز قبل از ابو موسی به آنجا رفت.
ابو موسی و عمرو عاص بعد از صحبت زیاد تصمیم گرفتند هرکدام خلیفه خود را بر کنار کنند و کار را به شورای خلافت واگذار کنند. از اینرو در روز معین ابتدا ابوموسی بر منبر رفت و گفت: من از جانب مسلمانان عراق، علی را از خلافت خلع میکنم و عمروعاص نیز گفت: حال که ابوموسی علی را خلع کرد من نیز با نظر او موافق بوده و معاویه را به خلافت برمیگزینم.
بعد از این ماجرا ابوموسی از ترس علی علیهالسلام و یارانش به مکّه گریخت و عمروعاص نیز به سوی معاویه شتافت.48
پس از گذاردن قرآنها بر سر نیزهها در جنگ صفین، عدّهای به پا خواستند و گفتند: «تکلیف کشتهشدگان این جنگ چیست؟ و به حضرت علی علیهالسلام اعتراض کردند و گفتند: «ما حکم خدا را خواستیم نه حکمیت ابوموسی و عمروعاص را» آنان به مخالفت هر دو سپاه برخاستند و عقیدهشان این بود که علی علیهالسلام و معاویه هر دو باطلند و حکم، مخصوص خداست. در نتیجه هنگام مراجعت از صفین حدود دوازده هزار نفر از سپاه علی علیهالسلام جدا شدند و بقیه سپاه را نیز تکفیر نمودند و بعد از رسیدن به کوفه تحت سرپرستی «عبدالله بن وهب» به حروراء رفتند.49 وقتی موضوع فتنه خوارج در شورای نظامی مطرح گردید، چنین نتیجه گرفته شد که اگر سپاه علی علیهالسلام به منظور حمله به شام از کوفه خارج شود، مسلما خوارج شهر را اشغال خواهند کرد، پس مصلحت در آن است که پیش از حرکت به سوی شام، ابتدا کار را با خوارج یکسره کنند. طبق معمول علی علیهالسلام نامهای برای خوارج نوشته و آنها را نصیحت کرد و وقتی عبدالله راسبی نامه را خواند به طور شفاهی به حامل نامه گفت: «که از قول ما به علی بگو، تو کافری و اوّل باید توبه کنی، آنگاه ما را به کمک خود فرا خوانی؛ سپس دستور عزیمت خوارج به نهروان را صادر کرد. علی علیهالسلام نیز سپاه خود را به نهروان گسیل کرد. با رسیدن سپاهیان علی علیهالسلام به نهروان، خوارج هماهنگ گفتند: لا حکم الا لله و لوکرة المشرکون؛ «هیچ حکمی به جز حکم خدا نیست و باید از مشرکان بیزاری جست.» حضرت علی علیهالسلام با اظهار تأسف در مورد آنها با دلیل و برهان و منطق قوی و کلام شیوا آنها را به اشتباهشان معترف ساخت و حدود دو سوم جمعیت توبه کردند. ولی «یعقوبی» خوارج را شش هزار نفر ذکر میکند که دو هزار نفر از آنها بازمیگردند و توبه میکنند.50 علی علیهالسلام همراه با سپاهیانش با بقیه جمعیت خوارج جنگید و جنگ آنها به یک روز نکشید و فقط 9 نفر از آنها زنده ماندند که یکی از آنها عبدالرّحمن بن ملجم مرادی بود و تنها هفت نفر از سپاه علی علیهالسلام به شهادت رسیدند.
امام چون میدانست حاکمیّت بعد از خودش از آن بنی امیه خواهد شد، به اصحاب و شیعیان خود فرمود:«پس از من با خوارج نجنگید؛ زیرا کسی که در طلب حق بوده و خطا کرده همچون کسی(معاویه) نیست که در طلب باطل بوده و بدان رسیده است.» علّت این گفتار حضرت این است که خوارج ابتدا به قصد حق حرکت کردند، ولی در این راه دچار اشتباه شدند، اما بنی امیه باطل بودند و بدان رسیدهاند، از این جهت اولی این بود که با بنی امیّه مبارزه شود نه با خوارج.51 اتفاقاتی که برای علی علیهالسلام در زمان برخورد با خوارج روی داد، معاویه را خرسند نمود، از این رو وی دستور حمله به خاک عراق را صادر کرد.
علی علیهالسلام از این عمل معاویه به خشم آمد و رو به کوفیان فرمود: «آن خونخوار فرومایه عدّهای از برادران شما را کشته و اموالشان را غارت کرده است، در حالیکه شما در خانههای خود نشستهاید و برای دفاع از حریم خانه خود حرکت نمیکنید.» 5ـ مشکل دیگر حضرت مصر بود، زیرا معاویه به عمروعاص امارت مصر را بخشیده بود. بنابراین در سال 38 هجری لشکر عظیمی را راهی مصر کرد. فرماندار آنجا محمدبن ابوبکر بود که او توان مقابله با آنها را نداشت و در نهایت نیز به شهادت رسید. خبر شهادت محمدبن ابوبکر و خیانت سپاهیانش به علی علیهالسلام رسید، از آن رو حضرت، مالک اشتر را به مصر فرستاد و خطاب به اهل مصر نوشت: «من شمشیری از شمشیرهای خدا را به سوی شما میفرستم.» معاویه که از این امر مطلع شد، توسط مردی ـ که مالک به منزلش رفته بودـ وی را مسموم کرد و به شهادت رساند. معاویه از این امر بسیار شاد گشت و گفت: علی علیهالسلام دو دست داشت، یکی عمّار که در صفین کشته شد و دیگر مالک که امروز کشته شد.»52
امام علیهالسلام زمام امور را در جامعهای به دست گرفت که فساد را به ارث برده بود و در همه زمینهها، دشواریهای بسیار پیچیده در انتظارش بود؛ پس حضرت علیهالسلام سیاست انقلابی جدید خود را برای تحقق بخشیدن به هدفهایی که به آن منظور حکومت را پذیرفته بود، بر آنان آشکار کرد.
سیاست انقلابی امام در سه زمینه بود: حقوقی، مالی، اداری 1ـ عرصه حقوقی: اصلاحات امام علیهالسلام در زمینه حقوقی لغو کردن امتیازاتی بود که قبلاً به آن اشاره شد.
2ـ عرصه مالی: بر دو مسأله تکیه داشت: الف) ثروتهای نامشروع که در روزگار عثمان بدست آمده بود. ب ) برتری نهادن درعطایا، تا آنجا که امام همه آنچه را که عثمان از زمینها بخشیده بود، مصارده فرمود.
3ـ عرصه اداری: الف) عزل والیان عثمان ب ) واگذاشتن زمامداری به مردانی از اهل دین و عفت.53
سه تن از خوارج با هم سوگند خوردند که علی علیهالسلام ، معاویه و عمروعاص را در یک شب بکشند. دو نفری که قصد کشتن معاویه و عمرو را داشتند نتوانستند کار خود را انجام دهند؛ ولی سومین نفر ـ عبدالرحمن بن ملجم مرادی ـ به مقصودش دست یافت و به هنگام نماز صبح با شمشیری فرق حضرت را شکافت، و دو روز بعد علی علیهالسلام از آسیب آن زخم به شهادت رسید. بدن مطهر ایشان را شبانه دفن کردند. کسی از قبر آن حضرت اطلاعی نداشت، تا اینکه بعدها امام صادق علیهالسلام آن را به شیعیان نشان داد.
1ـ با سیرت نیکوی خویش سیرت پیامبر را، به مردم خصوصا نسل جدید نشان داد.
2ـ با آنهمه گرفتاریهای طاقت فرسا و سرگرم کننده، ذخایر گرانبهایی را از معارف الهی و علوم فقه اسلامی میان مردم به جا گذاشت.
3ـ گروه انبوهی از رجال دینی و دانشمندان اسلامی را تربیت کرد.54 4ـ امیرالمؤمنین نخستین کسی است که به تألیف پرداخت. پس از او سلمان فارسی و ابوذر غفاری و اصبغ بن نباتة و عبدالله بن ابی رافع به تألیف کتب اسلامی پرداختند.
1ـ قرآن مجید، به ترتیب نزول آیات که کاملترین و صحیحترین نسخه آن به خط کوفی حضور امام زمان(عجلالله تعالی فرجه الشریف) است. 2ـ املاء که 60 نوع علوم قرآن را با ذکر امثله خاص بیان فرموده است.
3ـ جامعه علوی، که این اولین کتابی است که در عهد پیغمبر صلیاللهعلیهوآله جامع علوم تألیف شد.
4ـ جفر، که مشحون بر همه علوم است، که محقق در مواقف میفرماید: «جفر و جامعه دو کتاب از آثار خط علی علیهالسلام باقی است. تمام حوادث جهان تا انقراض عالم در جفر موجود است.» 5ـ صحیفه علویه یا فرایض علوی 6ـ کتاب الزکوة 7ـ ابواب فقه 8ـ کتاب الفقه، که فقه محمدی را تشریح فرموده است.
9ـ عهدنامه مالک اشتر 10ـ وصیتنامه برای محمد بنحنیفه 11ـ عجایب احکام 12ـ ودایع امام55 بد نیست در اینجا به نهجالبلاغه نیز که سید رضی آن را جمعآوری کرده اشارهای کنیم که از بزرگترین کتب اسلامی است و به آن قرآن دوم نیز میگویند. یک مسیحی میگوید: «قرآن برادر کوچکی به نام نهجالبلاغه دارد، شما اول، بشری را پیدا کنید که مانندش (مانند نهجالبلاغه) را بیاورد تا برسیم به خود قرآن.» و باز به نقل دانشمند آلمانی میگوید: «اگر امروز علی زنده بود و همین بیانات و خطبهها را ایراد میکرد، مسجد کوفه از شاهزادههای فرنگی پر میشد که از اقطاء عالم برای استماع سخنش گرد میآمدند.»56
ـ امام علی ابن ابیطالب: عبدالفتاح عبدالمقصود، محمود طالقانی(مترجم)، انتشارات شرکت سهامی انتشار، چاپ ششم، ج 1 ـ امام علی مرتضی و خلافت ابوبکر و عمر و عثمان: حسین رفیغ پور ـ تاریخ یعقوبی: احمدبن ابی یعقوب، محمد ابراهیم آیتی(مترجم)، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم ـ تاریخ سیاسی اسلام: حسن ابراهیم حسن، ابوالقاسم پاینده (مترجم)، انتشارات جاویدان، چاپ ششم، ـ تاریخ شیعه و فرقههای اسلامی تا قرن چهارم: محمد جواد مشکور، انتشارات اشراقی، چاپ سوم ـ تاریخ سیاسی اسلام: رسول جعفریان، سازمان چاپ و انتشارات ارشاد اسلامی، چاپ دوم ـ علی و فرزندانش: طه حسین، محمد علی خلیلی(مترجم)، انتشارات بنگاه مطبوعاتی گوتنبرگ، چاپ سوم ـ امام علی ابن ابیطالب: عبدالفتاح عبدالمقصود، محمد مهدی جعفری، انتشارات سهامی انتشار، چاپ ششم، ج 2 و 5 ـ مرد نامتناهی علی ابن ابیطالب: حسن صدر، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم ـ زندگانی امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب(ع): حسین عمادزاده، انتشارات مکتب قرآن، چاپ اول ـ شیعه در اسلام: محمد حسین طباطبایی، انتشارات بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، چاپ هشتم ـ منتخب التواریخ: حاج محمد هاشم بن محمدعلی خراسانی، انتشارات علمیه اسلامی ـ مناقب الامام علی ابن ابیطالب: ابن مغازلی، سید محمد جواد آیت اللهزاده مرعشی نجفی(مترجم)، انتشارات آرمان ـ الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد: شیخ مفید، هاشم رسولی محلاتی (مترجم)، انتشارات علمیه اسلامی، چاپ دوم، ج 1 ـ خاندان وحی: سید علی اکبر قریشی، انتشارات دارالکتب اسلامیه، چاپ اول 1) امام علی بن ابیطالب، ج 1، ص 66-65 2) شیعه در اسلام، ص 126 3) مناقب الامام علی بن ابی طالب، ص 50 4) علی(ع) چهره درخشان اسلام، ص 18 5) الارشاد مفید، ص 3 6) شیعه در اسلام، ص 126 7) علی کیست؟ ص 14 8) ایشان بعد از حضرت خدیجه دومین نفری بودند که به دین اسلام گرویدند.
9) الارشاد، ص 5 10) تفسیر نمونه، ج 2، ص 47 11) زندگانی امیر المؤمنین علی(ع)، ص 304 12) علی کیست؟، ص 30ـ31 13) علی کیست؟، ص 34ـ35 14) اُحد نام کوهی است، بزرگ و مشهور که در شش کیلومتری مدینه قرار گرفته است.
15) علی کیست؟، ص 38ـ39 16) همان منبع، ص 74 17) علی کیست؟، ص 45 18) علی بن ابی طالب، پیشوای مسلمین، ص 94 19) خیبر لغتی است عبرانی، به معنای قلعه و حصار محکم، که در 120 کیلومتری مدینه دهستانی یهودینشین بود.
20) در این جنگ بود که یهود فدک را به پیامبر تسلیم کرد و فاطمه(س) آن را به عنوان هدیه از پدر قبول کرد. (علی کیست؟، ص 47ـ49) 21) همان منبع، ص 55 22) همان منبع، ص 56 23) تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ص225 24) این همان حدیث «منزلت» است. (الارشاد، ص 143) 25) در کتاب خاندان وحی، ص 152، نام این حج را به حجة الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الکمال و حجة السلام نیز نوشتهاند.
26) ای پیامبر! ابلاغ کن آنچه را که فرستاده شده است به سوی تو از جانب پروردگارت و اگر انجام ندهی، رسالتت را ابلاغ نکردهای و خداوند نگه دارد ترا از مردم و به درستی که خداوند قوم کافران را هدایت نمیکند.
27) زندگانی امیرالمؤمنین علی(ع)، ص 99 28) الارشاد، ص 176 29) علی کیست؟، ص 72 30) همان منبع، ص 78ـ80 31)امام علی(ع) بن ابی طالب، ج 1، ص 290 32) امام علی مرتضی و خلافت ابوبکر، عمر، عثمان، ص 31 33) علی کیست؟، ص 80ـ93 34) قول صحیح و درست 35) علی بن ابیطالب، ص 450 36) علی کیست؟، ص 94ـ101 37) علی بن ابیطالب، ص 466 38) علی بن ابی طالب، ج 2، ص 322 39) همان منبع، ص 338 40) علی کیست؟، ص 105 41) همان منبع، ص 106 42) همان منبع، ص 125 43) تاریخ سیاسی اسلام، ج 2، ص 450 44) تاریخ سیاسی اسلام، ج 2، ص 450ـ466 45) علی کیست؟، ص 131ـ148 46) همان منبع، ص 149ـ186 47) حکمیت در دومة الجندل، برقرار شد.
48) خاندان وحی، ص 168 49) علی کیست؟، ص 195 50) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 97 51) تاریخ سیاسی اسلام، ج 2، ص 523ـ526 52) تاریخ سیاسی اسلام، ج 2، ص 529 53) پیشوایان ما و ائمه دوازدهگانه، ص 72ـ75 54) شیعه در اسلام، ص 19 55) زندگانی امیرالمؤمنین علی(ع)، ص 99ـ101 56) علی، شاهد رسالت و مهدی، موعود امم، ص28
نظرات کاربران:
Nice post. I used to be checking constantly this blog and I'm impressed!
Extremely useful information specially the closing
part :) I handle such information a lot. I was looking for this certain information for a long time.
Thanks and best of luck.
An impressive share! I've just forwarded this onto a coworker who had
been doing a little homework on this. And he actually bought me dinner because I found it for him...
lol. So let me reword this.... Thanks for the meal!! But yeah, thanx for spending the
time to discuss this subject here on your web page.
hey there and thank you for your information – I've definitely picked up something new from right here.
I did however expertise a few technical issues using this web site, since
I experienced to reload the web site many times previous to I could
get it to load correctly. I had been wondering if your web hosting is OK?
Not that I'm complaining, but slow loading instances times will often affect your placement
in google and can damage your high quality
score if ads and marketing with Adwords. Anyway I'm
adding this RSS to my email and can look out for a lot more of your respective interesting content.
Make sure you update this again soon.
نوشتن دیدگاه